نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





تـــــــــعطیل شــُــد

تــُـهی شدم

باختم

تمام شد جــــــانم

هـــــ ــ ـیـــــ ــــ ــس

ســــــــاکت دل لعـــنتی

بـــَــس کُن

التماست راه به جایی ندارد

خدایـــــــــــا . . . مرا از من بگیر

نمیخواهم این مــــــَــن را

سادگـــی این من،مرا ســـــاده کُــشت

 . . . خدایا تو زیبایی امّا دنیایت زشت

کُـفر نمیگویم

لحظه ایی بیا پایین

شک ندارم که خودت میمانی در زشتی دنیایت

 . . . حیــــف شد 

تمام شد سهم زندگی ام بی آنکه بدانم زندگی چیست

میخواهم تعطیل کنم دنیایم را

امّا تنها زورم به این دنیای مجــــــــــازی میرسد

دنیای مجازی تـــَـلخ من خدا نگهت ندارد

 

این وبلاگ

این دلنوشته های تــــــَـلخ

این دخــــتر تنهــــــــــای شب

این مـــــــن

تـــعطیل شُــد


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







شهوت مـــــــــرگـــــــــــ

خسته ام از راه رفتن

میخواهم بنشینم یک گوشه

سـایه مــــــرگ را در دستانم بگیرم

و

پــا به پــایش بازی کنم با زنـــــــــدگــــــــی

تراوشات ذهن معلولم دانه دانه می چکد بر صفحه کاغذ

کلمات دَرهَـــم و گُــنگ ردیف می شوند پشت سر هم

و

من می گذرم از خــط به خــطش

نه از خط به خط این کلمات

من از خط به خط زنـــــدگــــی ام می گذرم

 . . . خسـته تر از آنم که زندگی را در زندگی ام معنــــــــا کنم

نمی دانم خسته را چگونه بنویسم تا خـَســـــــــــــته خوانده شود

ساده می نویسم،ساده درک کن

مـــــــــن خَـســتــه ام

مـــــــــن سرشارم از شَـــهـوت

شهوت نخواستن هــا

نشدن هــا

نداشتن هــا

شهوت نرسیدن هـــا

مَـــــن سَرشـــــارَم از شَـــهوَت

 . . . شهوت مــَ ــــ ـر گـــ ـــــــــــ 

 دلـــ♥ـــم برای دلم می ســــــوزد

 . . . که دلت اینقد بی رحمـــانه دلم را ســـوزاند


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







چــــــــــــــرااااااااااااااااا

شده ایی معادله ایی با چندین مجهول در صفحه ی تــــار زندگی من

از هر طرف که میخواهم حَـلَـت کنم

مجهول هایت مقابلم لـشـگـر کِـشی می کنند

جـنـگـی میشود میان من که "معشوقه" خطابش می کنی

و

مجهول های وجــود تـــو

من تـــنهـا،بدون تـــو چگونه ایستادگی کنم؟

!بــــــــرگـــــــرد . . . بـبـیـن

مرا میان این لشگر جا گذاشتی

اما تو آنســــــوی میدان

پشت خط ابهام ذهنم ایستاده ایی

دورا دور دستی تکان می دهی

و

 . . . من مـــــــــاتـــــــــم میبرد

که چه شد آن همه عـاشـقانه هایت که گوش فلک را کــَـر و ذهن مرا کـــور کرد؟

تــــ ــسـلـ ـیـــ ـم میشوم میان این همــــــــه مجهول

مرا به اجبار به اسیری میبرن

با خود آرام زیر لب میگویم الان است که بیاید و نجاتم دهد

 . . . هر قدمم به این امید است 

دارن معشوقه ات را به اسیری میبرن

پس چرا نـــــیـــســتـــی؟

آهسته سرم را برمیگردانم

چشمانم در جستجوی تـــوست

امّــا

چشمان تــو در جستجوی معشوقه جـــدیـــد

و میشوی سوال بی جواب ذهن خسته ام در تمام دوران اســـیری

که چــــــــــــــرااااااااااااااااا........؟ ؟ ؟


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







مـــــــــات و مـَــبهــوتـــــ

می گوید آمــــــده است

آمده است و تمام دلنوشته های تــلــخ مرا خوانده

و من مانده ام مـــــــــات و مـَــبهــوتـــــ

که تو کجا و این خانه ســرد و سوت و کــور کجا؟

از کجا آمدی؟

چرا آمدی؟

اصلاً چه شد که آمدی؟

می گویی دوستم داری

می گویی دلتنگم شدی

دلتنگ صدایم

دلتنگ حضورم در کنارت

می دانی بــــاورش سخت است

خیـــــلی سخت

یــکـــــــ سال گذشت،حالا آمدی می گویی دوستم داری

نمی دانم حـــرف هایت را باور کنم

یا

نبودن یـــک ساله ات را

حتی نمی دانم تو هنوز هم عـ ــشـ ــق سابق منی

 . . . یا تــــَــن های معشوقه هایت تو را دیگر به اوج عشق نــــمی رساند


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







حسرت

چقدر نوشتن ســـخــت میشود

زمانی که میخواهم زندگی ام را با واژگان ســـاده روی کاغذ بکشم

انگار این کلمات از درد به خود میپیچند

 . . . و یا شاید میان زندگی مبهَمم دارن گــُم میشوند

تناقض روز و شب زندگی ام آنها را هم گُنگ و گیج کرده

نمیخواهم با کلمات بازی کنم

پس ساده مینویسم

از خودم،خود منی که

روزها دخترکی میشود که تمام دخترکان دیگر به داشته های زندگی اش

حــــــــــســـــــــرت میخورن

و شب ها دخترکی میشوم با یک دنــــیا حــ ــ ـســـ ــ ـرت

حسرت داشتن اویی که میگفت

دنیا را بدون "مـــــــن" نمیخواهد

و حالا دنبال دنیایی بدون "مــــــن" است

و این ساده ترین پـــایـــان ماجرای عـ ــ ـاشــ ـقــ ـانــ ـه ماست

 


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







آفتــــاب پــرسـت

این وبلاگ

این نوشته ها

این دخـتــــر تنـــــهای شـــب

این من

دارد نــ ــ ـفــ ـــ ـس های آخرش را میزند

به اوج نیستی رسیدم

از کسی نوشتم که در اوج خودش خود من را از یاد برده بود

خود منی که به هر چه زد تا به من برسد

خود منی که برای رسیدن به من اشک میریخت

به خـــدا عین حقیقت است

 . . . . هـــــــــــــــه

خنده دار است،میدانم

باورش سخت است،میدانم

امّــا

حقیقت تــــلخ زندگی من است

او خیلی سریع تر از آنچه که فکرش را میکردم رنگ عوض کرد

او دیگر او نـــیـــســـت

   . . . . . او آفتاب پرست نوشته های گنگ من است


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







لعــــنت به مــ ــ ـن

قلمم روی کاغذ ســـُر میخورد

مانده ام میان کلمات مبــــــــهم

مانده ام از کجایش بگویم

از آنجایی که عاشـــقم شدی؟

یا

ار آنجایی که فـــــارق شدی؟

یا

از عشــــق جــــدیـــــدت؟

 . . . هیــــ ـــ ــس 

گوش کن

صدای نــــفــس هایش میاید

اویی که میگفت

بی من نفسش میگیرد

 . . . حالا در آغــــوش غریـــبه ها نفس نفس میزند

لعــــنت به مــ ــ ـن

لعنت به اون لحظه ایی که میـــــمردم از نبــــودنش

این دفعه نوبت منه

با هر نــــفـــس

میـــ ـ ـکشــــ ـمــش


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







چطــــــور دلـــــت راضــــــی شد؟

تمــــام دلـــــــــــم درگیر اینه که چطور از تــــــــو و خاطراتت دل بـِکـَــنـَــم؟

میدونی هنوزم یه سوال بـی جواب تو ذهنمه

یه سوالی که حتی فکر کردن به جواباش آزارم میده

میشه بگی چطور دلــــــت راضـــی شد "چشمام" ، "دستام" مال یکی دیــــــگه بشه؟

چطــــــور دلـــــت راضــــــی شد؟

 . . . ولی خودمونیــم چقد زود با دلت کنــار اومدی

دیدی دل من

 . . . این وسط فقط تو سرکشی،تــــــــــــو

دل لعنتی با ناسازگاریت دمار از روزگارم درآوردی

دلکم راضی شو به اون چیزی که دلش راضی شد



[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







خلأ

نوشته هام منو به خلأ میبرن

جایی که توان نفس کشیدن ندارم

جایی که تو نیستی و من همچنان زنـــــده ام

آره زنــــده ام حتی در خلأ نبــــودن تــــــــو

اما هنوز هم گــُنگــَم

نمیدونم از زندگی و دنیا چی میخوام

زندگی؟

دنیا؟

چه واژه های غریبی

خیلی وقته با دنیا و آدماش کاری ندارم

در درونم به اوج نبــــــــودن رسیدم

به جایی که حضور کسی منو از این خلأ نمیکشه بیرون

کاش میشد از این دنیا رفــــــــــت

 . . . شاید دنیایی باشه که بشه باهاش ساخت اما نـــســوخــــت





[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







هنوزم بی تـــــــو

امشب نمیخوام شعر بگم

میخوام از دلم بگم

نمیدونم چرا وقتی شروع میکنم به نوشتن تمام لغات از ذهنم محو میشه

میدونی ساده نوشتن از "تــــــو" سخته

خیلی سخته بخوای تمام اون چیزی که تو دلته با گره زدنِ لغات به هم بیان کنی

...گاهی واژه ها میانٍ عظمتٍ غم ها گُم میشن

نمیدونم چرا همیشه خواستم سربسته حرفامو بزنم

و بدتر از اون نمیدونم چرا با وجودی که مطمينم هیچ وقت دیگه مال من نخواهی بود 

بازم سراغتو از غریبه و آشنا میگیرم

پیشم نیستی اما نمیدونم چرا نمیتونم بیخیالت بشم 

همه میگن از عشقت دوری کنم 

همه منو از تو نهی میکنن 

 . . . اما من نمیتونم تو خیالم بی خیالٍ خیالت بشم

من هنوزم بی تـــــــــو دختر تنهــــــــای شبم



[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







سخته

سـخـتـه،خیـــــــــلی سخته کسی رو از خودت دور کنی

 . . . که تــمــام وجـودت تمنّای بـــودنش را میـکند

قـلـبــت بی تاب باشد برای نگـاهـش

به التمـــاس بیفتد برای راضی کردن عقلت

امــا

 . . . منطـقت بگوید:هــیـــــ ــــ ــ ـس

او هــم طَــبقه ی ما نیــــست

سخت است میان خــودت در جـنـگ و آشـوب باشی

خودت با خودت قهــر باشی

سخت است روزهایت را به نمایش بگذرانی با لبخندهای مصنوعــی

و

 . . . . . شب هایت خودت باشی با اشـک های طبیعـــی



 . . . دلم برای دلــم میــسوزد

بیچاره از خــودش میگفت

حالا به حکم عقل دیـــگر نـباید بگـوید

دلــکــم من که نمیگویم دگر ننویس

بنویس،امــا از غــــــــم ننویس

نمیبینی دادِ همه را درآوردی

هرکه نوشته هایت را میخواند میگوید

اَه . . . چقـــد غمگیــــن

بسه دیگه دل لَعنَـــتی

چــرا نمـیـخوای سر به راه شی؟


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







زمــــــــــان

میگویند زمــــان همه چیز را درست میکند

یــــکـــ سال از رفـتـنـت گذشـت

پس چرا این زمـان لعــنـتـی کاری نمیکند؟

نه... تقصیر زمـان نیست

آخر زمان بیچاره چطور خـاطـرات با او بودن را پـــاکـــ کند

من با این همه من،من گفتنم نــتوانسته ام

دیگر زمان جای خود دارد

اینقد گردن زمان بیچاره نزارید که همه چیز را درست کند

نــمیتوانـد

حتی اگر  "خـــــــــودش" هم بیاید نمیتواند این خـرابه را آبـاد کند

 . . . هـــه... درد بــی درمـان که میگویند همـــین است



آینه میگوید:دختـــرک پــیــر شدی

 . . . مــوهای مشکی ات سپـیـد شد

عیبی ندارد آینه

موهایم را رنگ میکنم

دوباره جــوان میشوم

دلم با بـغـض میگوید:میشود مرا هم رنگ کنی؟

 . . . زیر لب میگویم دلـــکــم،کدام تــکــه ات را رنگ کنم


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







دل است دیــگر

 . . . دلـــــم برای صدایت بدجوری دلتنگ است

دستم را میبرم سمت گوشی

عقل دستم را پس میکشد

چه جدالیست بین این دو

عـــقل و دل

پس کشیدنم را پای غرورم نگذار

آخر شنیده ام که میگویند:چشم داشتن به مال دیگران حـــــــــرام است

حـــــــــــــ ـــــ ــ ر ا م

چه کنم با این دل که حلال و حرام سرش نمیشود

دل است دیـــــگر

  . . . عقل نــــدارد 


میگویند

دلنوشته های تلخ من شعار است

دختـــــــر تنهــــــای شب بودنم شعار است

آری...شعار است

تمام حرفهایم شعار است

تمام اشکهای پنهانم شعار است

ولی خودمانیم لامصب عجب شعار مـحـکـمیست

از دنیا و آدمهایش سیـــرم کرده است

اما ایــــــکاش

 . . . ایکاش مرا از تـــــــــو هم ســیــر کرده بود

[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







ســـکوت کن دلـــــم

نه از آمدن کسی دلخـــوش میشوم

نه از رفتن کسی دلگیــر

فکر میکنی پوست کلـفـت شده ام؟

نــه . . . فقط احـساساتم خـفـه شده اند

اینجا مـنـطـق حکم فرماست

 . . . اوضاع غریبیست

دل بیچاره گوشه ایی کز کرده است

حرفها دارد اما...سـاکـت است

میترسد دوباره سـرکـوب شود

دلـــم،دلگیــــر نباش

هیـــ ــ ـس . . . سـاکـت

من برای خودت میگویم

مگر نمیبینی چه دنیـایی شده؟

 . . . دلکـم تو ســـاده ایی اما آدمهـــا پـچـیـده اند

پس برای همـیــشــه سکوت کن دلـــکم

میگویند آدمها دو رو هستن

من میگویم آدمها دو رو نــیستن

آنها فقط تاریخ انقضـــــا دارن

مگر نمیبینی در ابـتـدا گرم و مهربونن

در انـتـهـــــا سرد و خشن

تاریخ مصرفشان که تمام شود

خودشان میـرونـد

همیــــن

تـــــو باید یاد بگیری به جنس بـنـجـل دل نــــبندی


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







به خــوابم نـیــا

دیشب خوابت را دیدم

خودت بودی با نگاهه همیـشگیـت

 . . . چشمانـت پـر از خواستـــن مـن بود

راستی اصلا یادت هست؟

هـــه . . . چه سوال احمقانـه ایی

 . . . اگر یادت بود که دنـیا دايماً به غصــــه هایم نیـش خـنـد نمیزد

چه دل ســـاده ایی دارم مــن

فکر میکند هنــوز سرشار از خـواسـتن منـی که به خوابم سرک کشیدی

 . . . نمیداند میان معشــوقه هایت راه را گــم کرده بودی

راهت را بگیـر و بـــرو

به این سمت نیـــا

 . . . رویاهای من در دست تعـمیـر است

لعـــنتی به خوابم نیــــا،روزهایم را از اینی که هست سیــــــاه تـر نکن


دلخوشی دلم اینست

که دلت نمیداند

 . . . دلـــــم بیـقـرار است 


خـــــدایــا . . . چرا همیشه جــــدایی بهترین راهه


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







نـــــوروز آمــــد

 . . . نـــــــــوروز آمــــــد

نـــــو  روز

یا

کهنـــــه روز

یا

هر روز دیگری

آمد که آمد

دیگر آمدنش چه فرقی میکند

وفتی تـــــــو لا به لای روزهایش نیـــــستی

به اجبار لبـخنـد میزنم که نوروز آمد

و

به اجبار هنجــــــارها میگویم

 . . . نوروز مبارک


عـشـق مـــــــن

بی تــــــو

سالم تحویل نمیشود

 . . . . تـــحـمــــیــــــل میشود


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







. . . دردـــــ دارد

میگویند نوشته هایم درد دارد

 . . . آری،درد دارد

جای من نیستی بدانی لحظه لحظه ی زندگی ام درد دارد

درد دارد آنکه تو آدمش کردی آدمه دیـــگری شود

 . . . درد دارد اشکهایت مترســـــک لبخندهایت شوند

درد دارد دلــــــــت را میان اسباب بازیهایش پیدا کنی

درد دارد با دیدن کوچکترین شباهتها

تمام بنــــــای وجودت به یک باره فــــــرو بریزد

و

 . . . تو بمانیو خرابه ی وجـــــــودت

 . . . دردــــــــــ دارد



دلــــــــم خوش نیست

غمگینم

کسی شاید نمیفهمد

کسی شاید نمیداند

کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهــــــــــایی

تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی

 . . . عجب احساس زیبایی

 . . . تو هم شاید نمیـــــدانــــــی


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







فــــ ــ ـراری ام

من فـــــ ــ ـراری ام

از دنیای حقیقی

از آدم هایش

از کوچه پس کوچه هایش

از خاطراتش

از دروغ های زیبایش

من فـــــ ـــ ـراری ام

از عاشقانه هایش

از پیام های یواشکی شبانه اش

 . . . من دیگر برای عــ ـــ ـاشق بودن در این دنیای حقیقی پـــــیـــــــر شده ام


دنیای مجـــــــــــــازی جای عجیبیســـــت

با همه هستی

اما

با هیچ کس نیستی

 . . . بین مرز تنهـــــــا بودن و تنهــــــا نبودن گم میشوی


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







خود خودمـــــــــــــــــ ــ ـ

ـــــــــــــــــــــ فقط برای خودم هستم ــــــــــــــــــــ

خود خودمــــــ ــــ ــ ـ

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتاج نگاهی

برای تو که صورتهــــــ ــ ـای رنگ شده را می پرستی

نه سیرت آدم هــــــ ـــ ـا را

هیچ ندارمــــــ ــــ ــ ـ

. . . راهت را بگیر و بـــــــرو

حوالی من توقف ممنوع است


مــــــن برای تنهـــــــــــا نبودن

آدم های زیادی دور و برم دارم

. . . آن چیزی که ندارم کسی برای "بــــا هـــــــــــــــــم بودن" است



[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







تمـــــــــام میـــــــشود

. . .گاهی دلــــم میخواهد خــــــودم را بغل کنم

ببرم بخوابانمش

لحاف را بکشم رویش

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم

حتی برایش لالایی بخوانم

. . .وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان

درست میشود درست میشود

 . . . اگر هم نشد به جهنــــــــــــــم

 . . . .تمام میشود بالاخره تمــــــــــام میـــــــشود


 . . . خسته ام

نه از خـــــودم

از کسی که مرا غرق خــــــودش کرد

و

 . . . . نجاتم نداد



[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







ﺗــــــــﺎﺏ

"خیلی وقت است که "بــــــی تابم

 . . . دلـــــــم تـــــــــــاب میخواهد

 . . . و یک هـــــل محکم

که دلــــــــم هــــــــری بریزد پایین

 . . . . هر چه در خودش تلنـــبـــار کرده را

 . . . لطــفا خیـــلی دوستم نداشته باشید

از آخریــــــن باری که خیــــلی دوستم داشتند تا به امــــــروز خیــــــلی سخـــت گذشت

 . . . . خیـــــــلی


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







نمــــــــــایــــــش

این روزهــــایم به تظــاهر میگذرد

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیـــــالی

به شادی

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهــــم نیست

  . . . اما

"چه سخت می کاهد از جـانـم این "نمــــایــــــش


مشکل اینجاست که

همیــشــه برای فـــــرار از دست یک “آدم” به “آدم” دیگری پنـــــاه برده ایم

. . . اعتیاد به آدم ها بدترین نوع اعتیــــــاد است

[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







نمیــــــــــــــــدونم

بی حوصلگی یعنی دو تا هدفون

....قفل رو یه موزیک

تنهــــــــــــایی یعنی روزهای روتین

....غرق تو دنیای مجــــــــــازی

بغض یعنی یکی بپرسه دردت چیه؟

......بگی:نمیـــــــــدونم



ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎ ﺩﻟﺖ ﻃﻮﺭﯼ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﻐﺰﺕ ﮐﺎﻣﻼ ﻓﻠﺞ
ﻣﯿﺸﻪ
ﺑﺪﯼ ﻫﺎﺵ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺶ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ

ﺑﯽ ﻣﺤﺒﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﻠﺨﺶ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﺗﻨﻬــــــــﺎﺕ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ

ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﮔﯽ ﺧﺪﺍﯾــــــــــﺎ ﯾﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺶ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ

...ﻭﺍﻣﻮﻧﺪﻩ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﻪ

[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







بازگشت به دنیـــــــــای مجــــــــازی

ســــــــلام

ساده میگم شاید باورش سخت باشه

......ولی دلم برای این دنیای مجـــــــــــازی تنگ شده بود


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







شــــــــــــاید جــــــــدایی

سلام  به همه دوستای عزیزی که تو این مدت منو قابل دونستن

....دلم گرفته

این دنیای مجازی جایی برای آرامشم بود در این دنیای پرهیاهوی حقیقی

....اما بخاطر یه سری مسائل باید از این دنیا برم

نمیدونم....شـــــــاید چند ماه دیگه برگشتم

!همتونو به آغوش پر مهـــــــــر خــــــــــــدا میسپارم

0051052[1]


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







نگــــــــــاه

انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن

دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن

دوست داشتن یا نـداشتن

دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی

!......و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه

39438752253695319649[1]

 

میـــــدونی چیه؟

وقتی ادمای اطرافت بهت میگن :چرا هنوز تنهایی؟

ادم دوس داره تو اون لحظه قلبشو از تو سینه بکشه بیرون

نشونشون بده و بگه:خوب نگاه کنین....این قلــــب داغــــــون

بازم می تونه کسی رو دوس داشته باشه....؟؟؟

4y60vyhflgn0yhc935o71

 


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







خـــــــــدای مــــــــن

مــن : سـلام خــدا ... یـه چـیـزی بـگـم ؟؟

هــنـوزم دوسـتـم داری ؟؟

خـــدا : ســـلام بـنـده ی خــوبــم...مـعـلــومــه کـه دوســتــت دارم

مــن : پــس چـرا ایـنـقـد بـاهـام سـرد شـدی ؟

خــدا : ســرد شــدنـمـو بـذار پـای گـرم گـرفـتـنـت بـا دشـمـنـام.....!

 

 Alireza_Blue_00w4xctgzu5c2nltlg7n[1]

 

خـــــــــدای مــــــــن... اگر تو دستم را بگیری دیگران مرا دست کم نمی گیرند....!


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







تنهـــــــــایی من و تو

با یه قامت شکســــته

با نگاهی مات و خســـــــــته

سرشو برده تو شونش

یه نفر تنهـــــــــا نشسته

توی تنهاییش یه درده

جای پای قلبــــــــی سرده

گل سرخی بوده امــــــــا

دیگه پژمـــــرده و زرده

فارغ از دیروز و فرداش

غرقه تو دریــــــــــــای درداش

حسرتش یه عشـــــــــــق نابه

!....که وفـــــــــا کنه به عهـداش

 

Exis-عکس%20های%20تنهایی-18888[1]

 اسم های مجــازی

تصویر های مجــــازی

مشخصات مجــــازی

و در بین این همه چیزهای مجازی

تنـــها یک چیز حقیقت دارد

!.....تنــــــــهایی مــــــن و تــــــو


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







خـــــــدایـا

!...خـــــدایا

گاهی که دلـــــم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد

نگاهم را به سوی تــــــو و آسمـان می گیرم

و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم

تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند

و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی

و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم

و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد

!....چون تـــــــو را در قلبــــــــــــــم دارم

 

addy8l[1]

!...خدایــــــا

!دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت

...نزدیـــک

...بی خطــــر

...بخشــــنده

!....بی منّـــــــــــــــــت


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |







اسیـــــــــــــر ظلمتم

...شب است

...و در به در کوچــــه های پـــــــر دردم

فقیر و خستــــــه به دنبال دوســـــــت میگردم

...اسیـــــر ظلمتــــم

رفیـــــــق کجا ماندی؟؟؟؟

!.......من به اعتبار تـــــــــو فانـــــــــــوس نیاوردم

 

35007[1]

سخــــــــته از دوری عشـــقت نفس نفس بزنی

......اما اون به يکي ديگه بگه نفســـــــم


[+] نوشته شده توسط ღ♥ღNaFaSღ♥ღ در | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم